تبلیغات
دریای بی كران - سه پیر مرد...
 
دریای بی كران
بیایید همدیگر را دوست بداریم.
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : فریبا معین فر
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 31 خرداد 1392 :: نویسنده : فریبا معین فر
زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را
 
 با چهره های زیبا جلوی در دید.

به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم
 
 ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید
 
 داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»

 
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»

زن گفت:«نه،او به دنبال کاری بیرون
 
 از خانه رفته»آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»





عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.

شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده،
 
 بفرمائید داخلزن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد.
 
 آنها گفتند: « ما داخل
 
خانه نمشویم                                                                                                                                                      
 
تعجب پرسید: « چرا!؟»
 
یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.»
 
و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است،
 
 حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»

زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد.
 
شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! »
 
 ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»

فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:
 
« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»

مرد و زن هر دو موافقت کردند.
 
زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»

عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند.
 
زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»

پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید،
 
 بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست!

بله… با عشقه که میتونید هر چیز یکه می خواهید به دست بیاردید .






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 25 شهریور 1396 11:11 ب.ظ
hello!,I love your writing very so much!
proportion we keep in touch extra approximately your article on AOL?
I need a specialist on this house to solve my problem.
Maybe that is you! Taking a look ahead to look you.
دوشنبه 16 مرداد 1396 07:07 ق.ظ
Howdy just wanted to give you a quick heads up. The words in your post seem to be
running off the screen in Ie. I'm not sure if this is a formatting issue
or something to do with web browser compatibility but I figured I'd post to let you know.

The design and style look great though! Hope you get the problem fixed soon. Cheers
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 09:24 ق.ظ
Hey! This post could not be written any better! Reading this post reminds
me of my previous room mate! He always kept chatting about this.

I will forward this page to him. Pretty sure he will have a good
read. Thank you for sharing!
شنبه 2 اردیبهشت 1396 08:26 ب.ظ
Hi there terrific blog! Does running a blog such as this take a lot of work?
I've very little understanding of programming
however I was hoping to start my own blog in the
near future. Anyhow, if you have any recommendations or tips for new blog owners please share.

I know this is off subject however I just needed to ask. Thanks!
دوشنبه 28 فروردین 1396 03:15 ب.ظ
Excellent beat ! I wish to apprentice at the
same time as you amend your website, how can i subscribe for a blog website?
The account helped me a applicable deal. I had been a little
bit acquainted of this your broadcast offered vivid transparent concept
دوشنبه 10 تیر 1392 11:01 ب.ظ
روزگار عـجـیـبـے شدهـ פـالـا בیگـه بـه جـای هـمــہ چـے آرومـه

بـایـבبـگـم هـمــہ چـے בاغـونـه (!)
دوشنبه 10 تیر 1392 11:01 ب.ظ
دوشنبه 3 تیر 1392 08:49 ق.ظ
شبیه معادلات چند مجهولی شده ام ؛
این روزها ….
هیچ کس از هیچ راهی مرا نمی فهمد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر