تبلیغات
دریای بی كران - مطالب هفته دوم تیر 1392
 
دریای بی كران
بیایید همدیگر را دوست بداریم.
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : فریبا معین فر
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 14 تیر 1392 :: نویسنده : فریبا معین فر

واقعا مشکل خیلی از ما انسانها این است :

همانقدر که مسخره می کنیم احترام نمی گذاریم

همانقدر که اشتباه میکنیم تفکر نمیکنیم

همانقدر که عیب میبینیم برطرف نمی کنیم

همانقدر که از رونق می اندازیم رونق نمی بخشیم

همانقدر که کینه به دل می گیریم محبت نمی کنیم

همانقدر که حرف میزنیم عمل نمی کنیم

همانقدر که می گریانیم شاد نمیکنیم

همانقدر که ویران میکنیم آباد نمیکنیم

همانقدر که کهنه میکنیم تازگی نمی بخشیم

همانقدر که دور میشویم نزدیک نمی کنیم

همانقدر که آلوده میکنیم پاک نمیکنیم

همیشه دیگران مقصرند ما گناه نمیکنیم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 14 تیر 1392 :: نویسنده : فریبا معین فر

واقعا مشکل خیلی از ما انسانها این است :

همانقدر که مسخره می کنیم احترام نمی گذاریم

همانقدر که اشتباه میکنیم تفکر نمیکنیم

همانقدر که عیب میبینیم برطرف نمی کنیم

همانقدر که از رونق می اندازیم رونق نمی بخشیم

همانقدر که کینه به دل می گیریم محبت نمی کنیم

همانقدر که حرف میزنیم عمل نمی کنیم

همانقدر که می گریانیم شاد نمیکنیم

همانقدر که ویران میکنیم آباد نمیکنیم

همانقدر که کهنه میکنیم تازگی نمی بخشیم

همانقدر که دور میشویم نزدیک نمی کنیم

همانقدر که آلوده میکنیم پاک نمیکنیم

همیشه دیگران مقصرند ما گناه نمیکنیم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 13 تیر 1392 :: نویسنده : فریبا معین فر
زیبایی ها را چشم میبیند و مهربانی ها را دل....!

چشم فراموش میکند اما دل هرگز....!

پس بدان تا زمانی که دل زنده است فراموش نخواهی شد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 12 تیر 1392 :: نویسنده : فریبا معین فر
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
 
اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده ...
 
 
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
 
رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏بره و از میانشون می‏گذره از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی.
 
 
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
 
بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن.
 
 
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
 
مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود داره.
 
 
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
 
شاید کسی که روزی با تو خندیده رو از یاد ببری، اما هرگز اونی رو که با تو اشک ریخته، فراموش نکنی.
 
 
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
 
توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنر دنیاست.
 
 
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
 
از درد های کوچیکه که آدم می ناله؛ ولی وقتی ضربه سهمگین باشه، لال می شه.
 
 
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
 
اگر بتونی دیگری را همونطور كه هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو کاملا واقعیه.
 
 
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
 
همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.
 
 
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
 
كسی كه دوستت داره، همش نگرانته. به خاطر همین بیشتر از اینكه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش.
 
 
 
و بالاخره خواهی فهمید که :
 
همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود" هست.
 
یک کم کنجکاوی پشت "همین طوری پرسیدم" هست.
 
قدری احساسات پشت "به من چه اصلا" هست.
 
مقداری خرد پشت "چه میدونم" هست.
 
و اندکی درد پشت "اشکالی نداره" هست.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :